تبليغاتX

بسوی سوســـــیالیسم - نظری کوتاه بر دیدگاه سنتی چپ از حزب کمونیست ایران

بسوی سوســـــیالیسم

نظری کوتاه بر دیدگاه سنتی چپ از حزب کمونیست ایران

در جواب به نشریه " میلیتانت" شماره 8

سمکو نوری 

صفحه 31 نشریه میلیتانت به تاریخ 16 آبان 1386 سوالاتی را با امضای " اراده خردمند" در خود دارد که در خطاب به رفیقی به نام " حامد" نوشته شده است که گویا این رفیق " حامد"  بایستی پل ارتباطی بین رهبران حزب کمونیست ایران برای طرح این سوال باشد . غافل از اینکه در این جهان کامپیوتریزه و شبکه های اینترنتی بهم پیوسته میتوان این سوال را مستقیما طرح کرد. و نه این سوال که برخواسته از دیدگاه سنتی از حزب است که هر سوالی سوای دیدگاه ان میتواند جواب بگیرد.باید جهت روشن تر شدن مسئله این را نیزبه " میلیتانتی ها"گفت که من به مثابه عضوی از حزب کمونیست ایران و کومله، این سوال را از دیدگاه خود جواب خواهم داد اگرچه نزدیک به سه دهه از این سوال گذشته باشد.

هدف از گفتن اینکه سه دهه از این سوال گذشته این است که این سوال و برخی سوالهای دیگر که برای چپ سنتی و ناسیونالیسم در زمان نضج و شکلگیری حزب کمونیست ایران به میان میامد به دلیل درکی وارونه از حزب، به سنگ اندازی در راه شکل گیری ان میپرداختند.اما با این مقدمه کوتاه نظری بیافکنیم بر نظرات این رفیق"اراده خردمند"دراین شماره از نشریه میلیتانت. سوالات اینها هستند." اگر حزبی که نام  خود را حزب کمونیست ایران میگذارد آیا به این مفهوم نیست که آن تشکیلات به نام کمونیستهای ایران سخن میگوید و در درون جنبش کارگری ایران دارای چنان اعتباری است که قادر به سازماندهی اعتصابات و حرکتهای توده ای است؟ آیارهبران شما اطلاع ندارند که حزب بلشویک تنها موقعی خود را حزب کمونیست روسیه خطاب کرد که از اعتبار توده ای به ویژه در شوراهای کارگری برخوردار بود؟ آیا حزب شما از چنین اعتبار و نیروی سراسری کارگری برخورداراست؟اگر چنین است لطفا نشان دهید که این نیروی اجتماعی تحت رهبری حزب شما چگونه خودش را از بدو پیدایش حزب نشان داده است؟شما به چه حقی از طرف همه کمونیستها و کارگران ایران حزب اعلام کرده اید؟اگر این نام به اشتباه توسط یک ماجراجوی سیاسی به نام منصور حکمت بر شما تحمیل شده است چرا این نام را تغییر نمیدهید و خود را حزب کومله خطاب نمیکنید؟"

اولا" نام حزب کمونیست ایران به صرف داشتن پسوند ایران بر حزب نمیتواند ابتدا به ساکن به معنی سخن گفتن به جای تمام کمونیستهای ایران ازجمله خود رفقای دست اندر کار این نشریه نیز باشد که طبق معلومات من گویا تروتسکیست هستند .اما نام ایران برای چیست؟پسوند ایران بر حزب سخن از حوزه فعالیت و آن میزان به لحاظ "جغرافیایی" از چهارچوبهایی است که حزب برای کار و فعالیت درگیرتر و مستقیم برای خود برگزیده است، نه اینکه سخن راندن به جای کمونیستها و یا تروتسکیستها. در عمل هم میبینیم که رفقای "میلیتانتی" تاکنون 8 شماره از انتشار نشریه شان میگذرد و سخنان خودشان را آزادانه بیان میکنند که گرچه به نظرمن حتی اگر در ارتباط با این سوالات هم باشد درکی وارونه و ضعیف از همه چی دارند. اما از حزب کمونیست ایران برای انتشار نشریه خود کسب اجازه نکردند و خود مستقیما" با مخاطبین خود در حال تبادل نظرات و دیدگاههایشان میباشند.اما مسئله "اعتبار"که قسمت بعدی سوال رفیقمان است. اگر اعتبار به معنی آن میزان از نفوذ در درون طبقه کارگر باشد که با فراخوان این حزب ، ما در درون طبقه کارگر شاهد مسدود شدن شاهراههای اقتصادی رژیم اسلامی سرمایه با اعتصاب کارگران باشیم باید بر روی 2 نکته اندی تأمل کرد 1_درک وارونه رفیق ما " اراده خردمند"و شاید رفقای " میلیتانتی" دراین جا نمایان است که ابتدا باید حزب، پرنفوذ باشد و توان و پتانسیل بالایی در سازماندهی طبقه کارگر داشته باشد و هر گاه توان اعتصاب گسترده را داشت آنموقع خود را حزب کمونیست ایران خطاب کند و یا شاید طبق رویکرد این رفیق " اراده خردمند"  به نام کمونیستها سخن براند.2_ دوم اینکه خود اعتبار و نفوذ نیز باید کمی بازترو واشکافی شود که من مقداری به آن خواهم پرداخت . در جواب به قسمت نخست این مسئله باید گفت که اولا"  در اصل نفوذ مارکسیزم به ایران زمانی اتفاق افتاد که حتی به لحاظ عینی زمینه ای بر این زمینه های ذهنی و بار تئوریک آن در عالم واقعیت درایران و در زمان شکل گیری اولین حزب کمونیستی در زمان مشروطه موجود نبود و رهبران این حزب هم منتظرشکل گیری طبقه کارگر و آن تحول عظیم در زیر بنای جامعه که توأم با انقلاب سفید در ایران و از بالا بود، نشدند و تنها با روند حرکت جامعه و قبول آن دینامیزمهای تغییر جوامع در ماتریالیسم تاریخی مارکس قبل از زمینه های عینی یعنی طبقه کارگر به تشکیل حزب کمونیست  در آنزمان همت گماردند مستقل از اینکه این حزب به شیوه ای مبارزه را رهبری میکرد که در صورت لزوم شاید بشود روی انها متمرکز شد.در سال 1362 هم حزب کمونیست ایران نیز در مقطعی شکل گرفت که همزمان با کشتار چپها و کمونیستها سایه ی از کف دادن هر روزنه  امیدی بعد از این موج از سرکوب کمونیستها بر چپ ایران سنگینی میکرد که تشکیل حزب کمونیست ایران در این مقطع زمانی به امید و آرزوی کمونیستها تبدیل ، که بخش بزرگی از فعالین و رهبران و همینطور فعالین کارگری را در خود جای داد و جذب این اعتبار و نفوذ حزب کرد.

اما در مورد اعتبار و نفوذ، در واقع این مسئله که در سوال امده است از ان دقت لازم برخوردار نیست و مشخص نیست که حزبی اگر به این میزان اعتبار و نفوذ داشته باشد که شاهراههای اقتصادی رژیم را مسدود و موجب تحول عظیم و استقرار حکومت کارگری در جامعه شود چرا باید هنوز در اپوزسیون باشد یااگر نه حزب کمونیست ایران که احزاب دیگر به این میزان در طبقه کارگر نفوذ دارند که تحولی را که این طبقه مرکز ثقل آن تحول باشد میتوانند ایجاد کنند منتظر چه چیزی هستند و به لحاظ سیاسی این تأخیر چه معنی دارد ؟و چرا اینطور که این رفیق " اراده خردمند" مشتاق دیدار حکومت کارگری و البته اراده گرایانه، است چرا هنوز در اپوزسیون مانده و کاری ازپیش نمیبرند؟.اما باید به این رفیق در نشریه میلیتانت و هر کسی دیگر با این رویکرد گفت که این درک درکی وارونه از مارکسیزم و طبقه کارگر و مکانیزمهای تغییر و تحول در جامعه و تحلیل طبقاتی و مبارزه طبقاتی و .... است. در حالی که ایجاد تغییر وابسته به، به میدان آمدن جنبشهای اجتماعی و خصوصا" طبقه کارگر است که این مسئله نیز به آن توازن قوا و میزان آگاهی و سازمانیافتگی طبقه کارگر و شناخت و تحلیلی نه اراده گرایانه که واقعی از نیروهای موجود در صحنه سیاسی و جدال طبقاتی نیروها در ایران برمیگرددکه این فاکتور نیز نه مسئله ای ثابت بل متغییر و بسته به شرایط مبارزه در حال تغییر میباشد.مثلا" آن میزان از آگاهی و  سازمان یافتگی  طبقه کارگر و قدرت اعتصابهای فلج کننده که این طبقه در زمان انقلاب به بورژوازی تحمیل میکرد حزبی را میطلبید که درکی روشن از مبارزه طبقاتی داشته باشد. و در واقع مشکل در ان زمان رهبری جدی و توانگر بود چه در سطح جنبشهای اجتماعی و چه در سطح احزاب، اما اکنون اینطور نیست ، این حزب ، حزب کمونیست ایران با درکی روشن و واقعی از مبارزه طبقاتی ومبارزه طبقه کارگر که راه تشکل یابی و تعرض به کلیت نظام سرمایه در ایران را گرچه اهسته اما پیوسته میپیماید، و با وجود ان پتانسیلهای لازم در این راستا پا به پای به میدان امدن جنبشهای اجتماعی و خصوصا طبقه کارگر توانسته است تجلی این پتانسیلها به صورت ابژکتیو باشد.

اما در مورد حزب بلشویک که با ان سوالی دیگر مطرح شده است. حزب بلشویک بعد از انقلاب اکتبر و تنها بعد از یک پروسه تکمیلی توانست هزاران نهاد سیاسی و اقتصادی را رهبری کند اما همین حزب قبل از این مقطع تاریخی نیز نه به واسطه میزان نفوذ که به سنگ محک ماهیت حزب مبدل گردد بلکه به واسطه آن امر مهم،یعنی نگه داشتن توان و پتانیسیل سازماندهی طبقه کارگر در خود و برای زمان مشخص، نیز باز حزبی کمونیستی بود حتی اگر این اسم را نیز بر خود نداشت.نه به خاطر اسمش که به مجرد ماهیت ضدیت وآشتی ناپذیریش با عقلیت سرمایه . اما این دیدگاه فرمالیستی "اراده خردمند" در نشریه میلیتانت  ماهیت احزاب را به دست فراموشی سپرده و آن را به میزان نفوذ در طبقه کارگر وابسته کرده است . برای نمونه و درهمین راستا از 6 تا 7 سال بعد از اصلاحات ارضی درایران یعنی زمان شکلگیری کومله تا سال 57 و زمان علنی شدن فعالیت کومله، این حزب با وجود نداشتن پسوند کمونیست اما در کردستان همه میدانستد که کومله به واسطه دفاع  سرسختانه از طبقه کارگر و تقابل با فرهنگ کهنه پرستانه و مذهبی و کوتاه کردن دست مالکین و زمینداران و تقسیم عادلانه زمین میان کشاورزان و دهقانان، حزبی مارکسیستی و کمونیستی است و در مقابل کومله درکردستان حزب بورژوا ناسیونالیست(حزب دمکرات کردستان ایران) موجود بود که از طرفی کومله زمین را میان کشاورزان تقسیم میکرد و از طرفی دیگر انها زمینها را از دست کشاورزان و کارگران برای پس دادن به مالکین از انها باز میستاندند. این حزب هم با وجود نداشتند پسوند کهنه پرست یا بورژوا و ناسیونالیست همه در کردستان میدانستند که حزبی در جهت نه منافع طبقه کارگر که در جهت منافع سرمایه داران در کردستان است. با این تفاسیر کومله در انزمان و در شرایط فعالیت مخفی حزبی کوچک و با نفوذی اندک بود که همین حزب بعد از اعلام موجودیت به حزبی با نفوذ در شرایط اعتلای انقلابی  مبدل گشت که اعتصابها و شوراهای کارگری و کوچهای اعتراضی در اعتراض به جمهوری اسلامی در کردستان را رهبری و نمایندگی میکرد. عین این گونه اعتصابات گسترده را ما با فراخوان حزب کمونیست ایران وکومله در 16 مرداد 1384 در کردستان که پیوستگی ناگسستنی با کارگران دارد را دوباره  در مقطعی دیگر با گستردگی فراوان می توانیم مشاهد کنیم.

"اعتبار و توان سراسری"

در مورد این مسئله شاید خالی از لطف نباشد که از سخنرانی این اواخر رفیق ابراهیم علیزاده دبیر اول و عضو کمیته اجرایی حزب که در ستکهلم اشاراتی به این موضوع داشتند و متن ان روی سایتهای حزب در دسترس میباشد نمونه هایی را مورد توجه قرار دهیم.رفیق ابراهیم در این مصاحبه به نیروهای حاضر در صحنه سیاسی اشاراتی کرد که در مضمون کلی آن به این صورت میتوان گفت که در حال حاضر 3 نیرو در صحنه سیاسی ایران موجود هستند که در این میان اسلامیها همچون نیرویی شکست خورده هیچ گونه شانسی برای کاری در اتیه ایران ندارندو تنها لیبرالها و چپها هستند که با هم رقابت میکنند و هیچ یک از این نیروها نیز فعلا" به تنهایی توان و قدرت این تغییر را در جامعه به صورت بلفعل ندارند. لیبرالها که خواستار نه تغییر که خواستار اصلاحاتی در این چهارچوب بوده و دراین راستا نیز به بخشی از جمهوری اسلامی یا به امریکا چشم امید دوخته و اکنون نیز تنها مشغول تزریق پاسیفیزم در درون جنبشها و مردم بالعموم هستند و چپها وسوسیالیستها نیز که به نیروی طبقه کارگر و جنبشهای اجتماعی متکی هستند و طبقه کارگر هم فعلا این میزان از تشکل یابی و سازمایافتگی را که با اهرم اعتصاب بشود کمر این رژیم را شکست ندارند. اما در این میان و در سطح احزاب حزب کمونیست ایران از بقیه احزاب کمونیست به همه لحاظ در موقعیتی دیگر قرار دارد. این موقعیت تنها به داشتن سازمانی کمونیستی در کردستان یعنی کومله محدود نیست بلکه به میزان نفوذ و سازماندهی د رکارگران هم در کردستان و هم در سراسر ایران نیز برمیگردد. اگر باور ندارید در میان چپ ایران از انهایی بپرسید که تازه یادشان امده است که کردستان سنگرو دروازه کمونیزم  در ایران است.اما نفس این ادعای شما در مورد اینکه کلمه حزب کمونیست را برداریم، البته با این دیدگاه کاملا" انحرافی از مارکسیزم و کار کردن این حزب به نام کومله شما را از جایگاه و موقعیت یک جریان یا گرایش سیاسی تروتسکیستی  تا جایگاه ناسیونالیسم تنزل میدهد.تنها حزبی با یک چرخش 180 درجه به لحاظ سیاسی و تئوریک و قبل از ان نیز چرخش طبقاتی میتواند چنین توصیه ای از جانب شما را قبول کند.این حزب نه یک اشتباه یا ماجراجویی سیاسی توسط کسی به قول شما که یک ضرورت تاریخی برای چپ در ایران بود که نه به اراده یک شخص که به اراده چپها و کمونیستها در ایران مرتبط است . این یک متد مارکسیستی است که هر پدیده ای را تنها و تنها در شرایط و مقطع تاریخی خود باید تحلیل کرد  که شما اصولا" آشنا به این امر نیستید.

به این معنی ادعای شما در مورد کنار گذاشتن نام حزب کمونیست ایران، ناسیونالیستی و بشدت انحرافی است چون این مسئله را فرض کرده اید که سازمان کردستانی حزب یعنی کومله در کردستان از چنان نفوذی برخوردار است که حزب از ان میزان از نفوذ در سطح سراسری برخوردار نیست و اگر حزب کمونیست ایران قدرت راه انداختن اعتصابات سراسر ی را در این مقطع از مبارزات کارگری در ایران ندارد پس باید منحل شود،شدت ضد کارگری بودن و ضد مارکسیستی بودن این دیدگاه در همین رویکرد وارونه است. در واقع این تزانحرافی که از این رویکرد برمیاید را اگر به احزاب دیگر هم در زمان انقلاب عظیم اکتبر تعمیم دهیم به دلیل نبود این میزان از نفوذ در انزمان بایستی رأی به منحل کردن تنها امید کارگران در روسیه میدادید. و بااین رویکرد حزب بلشویک در سال 1908 که حزبی کوچک و با اندکی نفوذ که فعالیتی مخفی داشت را منحل میکردید. در حالیکه حزب بلشویک درهمین مقطع مبارزه و با این اندک نفوذ نه به واسطه نام ان که به واسطه ماهیت ان حزبی کمونیستی و رویکرد و عملکردی کارگری و کمونیستی داشت. حزب ارگانی اجتماعی و زنده است که به واسطه تناسب شرایط مبارزه ابعاد بیرونی ان و میزان نفوذ کوچک و بزرگ  و تعداد کادرهایش کم و زیاد خواهد شد که حتی درهمین موقع هم و در بدترین شرایط میتواند از لحاظ سیاسی کوچکترین تغییری را  در جهت عکس منافع طبقه کارگر به خود نبیند. و میشود حزبی خود را کمونیستی و کارگری اعلام کند و تنها ملاک کمونیستی بودن را نه مبارزه برای سازمان دادن و به میدان اوردن طبقه کارگر بلکه مبارزه ی  باشدت و حرارت با مذهب و یا افشاگریهای دیگر در مورد جنایات سرمایه داری را در دستور کار خود قرار دهد.در واقع هدف من از این مثالها نشان دادن این مسئله است که در تمام این کشاکش مبارزه و مقاطع حساس و فرازو فرودها برای حزب بلشویک چه در زمان اختناق سیاسی و کار مخفی و نفوذ اندک و چه در ابتدا و بعد از انقلاب 1917 و کار علنی و سازماندهی کارگران و چه بعد از ان و گام نهادن برای ساختمان سوسیالیسم انچیزی که یک هویت واحد را به این حزب میداد دفاع از طبقه کارگر که در تمام مقاطع و در عملکرد و مبارزه طبقاتی روزانه نمایان بود و همینطور ضدیت با سرمایه داری و داشتن عزمی جزم برای استقرار حکومت کارگری بود. این هویت مشخص نه در یک نام که دریک ماهیت و عملکرد این حزب بود که در بزنگاهها تاریخی و در جدال طبقاتی نمایان بود. شما خودتان میتوانید این موارد را به حزب کمونیست ایران و کومله البته با این متد که به نظرمن مارکسیستی هم هست تعمیم دهید به نتایج واقعی خواهید رسید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت 21  توسط حامد سعیدی  |