خطاب به فعالان جنبش کارگری
مهران آذرخش
در دهه ی 60، جمهوری اسلامی نگران از به خطر افتادن موجودیت حکومت خودکامه ی خویش دست به سرکوب مخالفان خود زد تا پایه های قدرتش را تثبیت کند.
طرح استراتژیک رژیم برای تسخیر جنبش کارگری و عدم اوج گیری مجدد آن، کشتار کمونیست ها و نیروهای انقلابی به خصوص در دهه ی 60 بود.
جمهوری اسلامی از آن زمان تاکنون، با چند طرح مشخص به مقابله با جنبش کارگری برخاسته و سعی کرده است با به اجرا در آوردن چنین طرح هایی تحرکات اعتراضی کارگران را مهار کند.
رئوس کلی مهم ترین طرح های استراتژیک رژیم برای کنترل و مهار جنبش کارگری و جلوگیری از رشد مجدد آن بدین صورت بوده است:
1- کنترل کارخانجات و واحدهای استراتژیک برای جنبش کارگری
جمهوری اسلامی سعی نمود در مراکز تولیدی و صنعتی استراتژیک برای جنبش کارگری، با بالا بردن کنترل پلیسی از یک سو و از سوی دیگر با اجرای برنامه هایی، از بوجود آمدن تحرکات کارگری در این مراکز جلوگیری کند. چند برنامه ی مهم رژیم عبارت بودند از:
الف- دگرگونی در نحوه ی سازماندهی کار و خط تولید، به گونه ای که تحرک مبارزاتی کارگران به حداقل برسد مانند کارخانه های خودرو سازی.
ب- رباتیزه کردن و بالا بردن درجه ی اتوماسیون در صنایع کلیدی و مادر با هدف به حداقل رساندن تعداد کارگران در این واحد ها، نمونه ی آن فولاد مبارکه ی اصفهان می باشد.
ج- بازخرید کردن نسلی از کارگران پیشرو در کارخانجات و قراردادی کردن مرحله به مرحله ی نیروی کار: در پایان دهه ی 60 و اوایل دهه ی 70 ، با به احتزار در آوردن برنامه های تعدیل نیرو و تنظیم طرح هایی خاص برای بازخرید شدن، بسیاری از کارگران پیشرو که در دهه ی 60 از دل مبارزات کارگری به مرحله ی نیروی کار قراردادی جایگزین نیروی کار رسمی شده است. مثلاً در کفش ملی، کارگران پیشرویی که اعتصابات شکوهمند سال های 66 و 67 را به راه انداخته بودند و در زامیاد، پیشروانی که در برگزاری مراسم اول مه این واحد تولیدی که در سیاه ترین سال های دهه ی 60، به نمونه های باشکوه برگزاری روز کارگر تبدیل شده بود، شرکت داشته و نقش آفرینی کرده بودند، به مرور بازخرید شده و کارخانه را ترک کردند.
د- صنعت نفت نیز به دلیل نقش استراتژیک و حساس آن، واحد مهم دیگری بود که رژیم سعی کرد با محدود کردن تعداد پرسنل آن از یک طرف و تغییر چارت سازمانی کارکنانش از طرفی دیگر در چارچوب نفوذ کامل خویش قرار دهد و با گسترش تدابیر امنیتی، به کنترل همه جانبه ی خود درآورد.
2- عدم توسعه ی صنعتی و احداث صنایع مادر در مناطقی که سنت مبارزاتی و سابقه ی تمرد سیاسی از مرکز داشته اند.
در استان های کردستان- سیستان و بلوچستان- گیلان و مازندران طرح توسعه ی گسترده ی صنعتی اجرا نشد. هم چنین در این مناطق شاهد احداث واحدهای صنعتی مادر از نوع ماشین سازی ها و الکترو موتور سازی ها و به طور کلی واحدهایی که نقش کلیدی در صنعت داشته باشند، نیستیم. مثلاً در حالی که پس از انقلاب در منطقه ی ساوه 560 واحد صنعتی احداث شده که تعداد این واحدها به تنهایی از چند شهرک کردستان بیشتر است، و ساوه پس از انقلاب به یک منطقه ی صنعتی تبدیل شده، کارخانه هایی که در این 4 استان بعد از انقلاب احداث شده، اکثراً در حوزه ی کالاهای مصرفی سبک بوده است و در میان این کالاهای مصرفی نیز، الویت به کارخانه های کم اهمیت تر داده شده است. مثلاً از میان کالاهای تولیدی سبک، تعداد واحدهایی که به تولید لوازم خانگی می پردازند، بسیار کم تر است و آن چه در این مناطق به وفور یافت می شود کارخانه ی دستمال کاغذی و پفک سازی است. و حتی برخی از کارخانه های موجود هم عامداً رو به تعطیلی رفته است.
برای نمونه در دو استان گیلان و مازندران نه تنها، کارخانه هایی از نوع واحدهای تولید کننده ی کالاهای سرمایه ای و تجهیزات تأسیس نشده، بلکه بسیاری از از کارخانه های مهم این منطقه که از قدیم هم وجود داشته رو به تعطیلی رفته مثلاً(نساجی بهشهر) و نساجی قائم شهر دو نمونه ی مهم آن هستند. اگر چه دلیل عمده به تعطیل کشانده شدن واحدهای نساجی سراسر کشور به دلیل منافع اقتصادی انگلی ترین بخش بورژوازی ایران، یعنی بورژوازی تجاری که کنترل اصلی آن در سیاست های اتاق بازرگانی و مؤتلفه است، می باشد.
3- نظامی امنیتی کردن کامل صنایع غنی سازی اورانیوم و نیروگاه های اتمی
از زمان راه اندازی صنایع غنی سازی اورانیوم در سال 64 تاکنون، این صنعت منطقه ی ممنوعه و به شدت در تسخیر نیروهای امنیتی بوده است و بسیاری از اطلاعات جزء اسرار نظامی محسوب می شود. و کارگران این بخش ها حتی از تشکیل فرمایشی ترین تشکل های اسلامی هم محروم هستند. به عنوان مثال خواست شورای اسلامی در میان کارگران نیروگاه اتمی بوشهر در سال 83 بود که مدیریت با آن به مقابله برخاست. برغم آن که جَوّ نیروگاه اتمی بوشهر از نیروگاه های مناطقی مانند نطنز به مراتب کمتر نظامی امنیتی می باشد.
اما امروز با گذشت بیش از دو دهه از سرکوب خونین سازمان ها و نیروهای انقلابی و کمونیست و اوضاع به ضرر جمهوری اسلامی تغییر کرده است. جمهوری اسلامی اکنون جواب عملکرد خود را از جامعه دریافت می کند و سیاست های رژیم از سوی بخش های مختلف جامعه با اعتراض مواجه شده و رژیم اینک درمحاصره جنبش های مختلف دانشجویی- کارگری- زنان- معلمان قرار گرفته است.
حکومت اسلامی، دست به سرکوب جنبش کارگری زد تا مانع از پا گرفتن و نیرو گرفتن دوباره ی آن شود و سعی کرد نبض جنبش را به کنترل خود درآورد. اما ناتوان از درک دیالکتیک حرکت جامعه، امروز این جنبش اوج گرفته و به مقابله برخاسته است.
اگر چه در کارخانه های در حال رونق و به طور کلی کارخانه های غیر بحرانی، کارگران در هراس از دست دادن شغل محافظه کارانه رفتار می کنند، اما سیاست به تعطیل کشاندن کارخانه های بحرانی از سوی کارگران این کارخانه ها کنون با مقاومت جانانه ای روبرو شده است.
اوضاع امروز، در جنبش کارگری نیز مانند سایر عرصه های جامعه به ضرر جمهوری اسلامی تغییر کرده و کارخانه های بحرانی امروز به باتلاقی برای جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
بنا به گفته ی محجوب 500 کارخانه و بنا به اظهارات احمدی نژاد 800 واحد تولیدی در سال گذشته واحدهای بحرانی اعلام شدند. که با توجه به پیوستن بخش های دیگری از واحدهای تولیدی در حال رونق به لیست کارخانه های بحرانی تعداد کارخانه های بحران دار در حال حاضر از 800 واحد تولیدی نیز بیشتر است. و تعداد کارگرانی که حقوق نمی گیرند و حقوق عقب افتاده دارند، از ارقام فوق الذکر بسیار بیش تر است. کارگرانی که ماه ها حقوق نگرفته اند، با تجمعات هر روزه ی خود در مقابل ادارات کار، مراکز استان ها و فرمانداری ها، بستن جاده ها مطالبات خود را طلب می کنند.
در حال حاضر کارخانجاتی وجود دارد که چند سال پس از تعطیل شدن، کارگران آن هم چنان تجمعات اعتراضی بر پا می کنند.
بررسی اعتراضات سال 85 همچنین نشان می دهد، کارخانه های بحرانی بیشترین درصد اعتراضات و گسترده ترین و رادیکال ترین اعتراضات را داشته اند. و هم چنین این بررسی ها نشان می دهد کارگران کارخانه های بحرانی عموماً مقاومت سرسختانه ای از خود نشان داده اند.
کارگرانی که که برای احقاق حقوق خود، تجمع می کنند، تظاهرات غیرقانونی راه می اندازند، خشمگینانه جاده می بندند و با نیروهای سرکوبگر درگیر می شوند. صاحبان حقی که لاستیک آتش می زنند و بر علیه دولت شعار می دهند و با آوردن خانواده های شان به خیابان و قرار دادن کودکان شان در مقابل باتوم نیروی انتظامی، نقاب از چهره ی رژیم بر می کنند و ماهیت واقعی آن را افشا می کنند و در انظار عموم به معرض نمایش می گذارند.
مبارزه ی کارگران کارخانه های بحرانی، امروز به سمبل مقاومت طبقه ی کارگر تبدیل شده است.
یکی از عوامل مهم برای پیروزی طبقه ی کارگر و به طور کلی هر جنبش اجتماعی، در مرحله ای از رشد جنبش، میزان فداکاری و از جان گذشتگی عناصر درگیر در آن جنبش است. به عبارت دیگر یکی از عوامل مهمی که باعث می شود، جنبشی در یک مرحله به اهداف خود برسد، آن است که افراد درگیر در آن جنبش حاضر باشند، هزینه کنند و از عاقبت کار نهراسند.
و آن چه امروز در جنبش طبقه ی کارگر به وفور دیده می شود و آن چه کم ندارد، نهراسیدن از عاقبت کار است.
نظری که مبارزه این بخش از کارگران را استیصالی می داند بخشی از حقیقت را در نظر نمی گیرد. بخشی از حقیقت که در این گزاره مغفول مانده آن است که این بخش از کارگران، امروز به طور واقعی چیزی برای از دست دادن ندارند. ما امروز به طور واقعی با بخش وسیعی از کارگران روبروئیم که هیچ چیز ندارند تا از دست بدهند. کارگری که خانه و کاشانه ای ندارد، از دست بدهد، کلیه اش را می فروشد، جُرم خَری می کند، خانواده اش جلوی چشمانش نابود می شود، هراسی برای از دست دادن چیزی ندارد و برای حفظ زندگی اش ناچار است بجنگد به طور بالقوه حامل نطفه ی رزم نیز هست. اما این رزم باید با آگاهی ترکیب شود. جنگ، امروز برای کارگر کارخانه ی بحرانی امری اجتناب ناپذیر شده است. و زندگیش در گرو جنگیدن است.
و اگر برای نهادینه شدن جنبش کارگری، از جان گذشتگی و رزم لازم است، کارخانه های بحرانی امروز یکی از کانون های رزم و از جان گذشتگی است و هم چنین یکی از کانون های پُر تپش جنبش کارگری است و نکته ی پر اهمیت تر آن است که مبارزه ی کارگران واحدهای بحرانی احتمالاً می تواند مقدمه ای برای تکوین طبقه ی کارگر باشد به عنوان" طبقه ای برای خود".
اما این امر مسلما قطعی نیست و از همین امروز نمی توان رای به حتمی بودن آن داد و بستگی به نحوه جنگیدن طبقه کارگر دارد.
طبقه ی کارگر ایران امروز شرط لازم و اولیه برای پیدایش طبقه ای برای خود را دارد. اما آن چه تا رسیدن به آن مرحله فاصله ایجاد کرده آن است که همبستگی طبقاتی میان بخش های مختلف طبقه ی کارگر هنوز ضعیف است.
اما پایین بودن درجه ی همبستگی طبقاتی، عاملی است که باید به وسیله ی نیروهای آگاهِ طبقه از میان برداشته شود.
مبارزه ی کارگران واحدهای بحرانی، می تواند و این استعداد را دارد که به مرکز مبارزات طبقه ی کارگر برای شکل گیری طبقه ی کارگر به عنوان طبقه ای برای خود تبدیل شود و اکنون به عنوان یکی از کانون های مهم برای به حرکت درآوردن بخش های دیگر طبقه عمل کند. اما وظیفه ی وصل مبارزات کارگری به عهده ی فعالان آن است. این وظیفه ی فعالان کارگری است که برای ایجاد همبستگی طبقاتی میان بخش های مختلف طبقه تلاش کنند و شاید این مهم ترین وظیفه ای است که در شرایط کنونی به عهده ی فعالان کارگری قرار دارد.
در چند سال گذشته، فعالان کارگری در جهت پیوند میان کارگران پیشروی شرکت کننده در اعتراضات کارگری، با بخش آگاه تر جنبش، تلاش های ارزنده یی داشته اند اما ظاهراً درکی وارونه در رابطه با این پیوند وجود دارد.
این کارگران نیستند که با پذیرش اساسنامه باید به جلسات فعالان کارگری بیایند، بلکه این فعالین هستند که باید با حضور مداوم و مستمر خود در میان کارگران، باید به آن ها یاری رسانند تا کارگران برای پیشبرد مبارزات خود جلسه بگذارند. به جمع ها و محافل خود نظم دهند و برای مسائل مبارزاتی شان راه حل بیابند و برای خود مقررات بگذارند و فرم تشکیلاتی به خود بدهند و این قوانین و مقررات میان خود را مرحله به مرحله ارتقا بخشند. بیهوده نیست که رژیم با توجه به این نقطه ضعف فعالان کارگری، مدتی است فشار را برآنان افزایش داده تا بدین حد که این فعالین حتی دیگر قادر به برگزاری جلسات خود به صورت علنی نیستند. جلسه گذاشتن فعالان کارگری زمانی از زیر فشار در می آید که در روند خود پشتوانه ی توده ای کارگران را به همراه داشته باشد و کارگران زیادی در محیط های گوناگون برای مسائل خود جلسه تشکیل دهند و از حق برگزاری جلسات خود دفاع کنند. نمونه مشابهی در این رابطه وجود دارد. زمانی که سندیکای شرکت واحد در اعتصابات بهمن 84 زیر سرکوب شدید قرار گرفت، رژیم در صدد بود حتی واژه ی سندیکا را نیز غیرقانونی اعلام کند و جنبش کارگری را به عقب نشینی در سطح چند سال گذشته بکشاند. با تحرک بالایی که فعالین جنبش کارگری در این رابطه از خود نشان دادند، نه تنها واژه ی سندیکا از زیر فشار درآمد بلکه اعضای هیئت مدیره ی سندیکا آزاد شدند و رژیم اکنون مجبور شده برای مقابله با سندیکا به گونه ای دیگر عمل کند و درحال حاضر تمام تلاش خود را به کار گرفته تا آن را از عملکرد توده ای و رادیکال دو سال پیش خود که به واسطه ی آن مورد حمایت اقشار مختلف جامعه قرار گرفت، جدا کند و آن را به سازش با خود بکشاند.
تنها هنگامی فشار از دوش فعالین کارگری برداشته خواهد شد، که بدنه ی طبقه ی کارگر از حق تجمع آزاد کارگران به طور جدی دفاع کند. به عبارت دیگر ضامن پیشروی جنبش کارگری را می توان در کیفیت توده ای شدن و پشتوانه ی توده ای آن ارزیابی کرد. یعنی فعالین کارگری زمانی می توانند از عملکرد خود مطمئن شوند که فاکتور توده ای شدن جنبش را همواره در دستور کار خویش داشته باشند. فعالان کارگری زمانی می توانند آزادانه جلسه برگزار کنند که کانون های برگزاری جلسات آن قدر زیاد شود تا رژیم از سرکوب آن ها عاجز شود.
اما دو نوع نگاه نادرست مانع پیشبرد این رسالت مهم فعالان کارگری در این برهه ی حساس و تاریخی از مبارزات کارگران در کشورمان است اول آن که فعالان کارگری رابطه ی خود با کارگران را به گونه ای تهاتری و از نوع مرکز- پیرامون می بینند و خود را مرکزی فرض می کنند که کارگران باید این مرکزیت را به رسمیت بشناسند. دوم آن که فعالان کارگری وجوه مختلف سازمانیابی کارگری را به رسمیت نمی شناسند. و توجه نمیکنند که مبارزات کارگران تا رسیدن به طبقه ای برای خود، یک مبارزه ی چند وجهی است و باید این وجوه مختلف مبارزاتی را درک کرد و آن را به رسمیت شناخت و در عین حال سعی کرد در هر کدام از این وجوه، مبارزات را از سطحی به سطحی دیگر ارتقاء داد.
اکنون که شورایی برای همکاری میان تشکل ها و فعالین کارگری شکل گرفته و توانست در اول مه 86 تحرک خوبی از خود نشان دهد، لازم است نسبت به رسالت خود با حساسیت ویژه ای عمل کند. در صورتی این شورا خواهد توانست به طور مؤثر در ارتقاء جنبش کارگری نقش ایفا کند که فعالان آن نسبت به ضرورت تاریخی این مرحله از جنبش طبقه ی کارگر ایران پاسخگو باشند.
1386/4/19










